تبليغاتX
عاشـــورائیان
آخرین حرفم یادگاری برای بیقرار ...

تنها و روی ساحل

مردی به راه میگذرد

نزدیک پای او

دریا همه صدا .

 

 

شب گیج در تلاطم امواج .

رو میکند به ساحل و در چشمهای مرد

نقش خطر را پر رنگ میکند .

انگار

هی می زند که : مرد ! کجا میروی کجا ؟

و مرد میرود به ره خویش .

و باد سرگردان

هی میزند دوباره : کجا میروی ؟

و مرد میرود .

و باد همچنان ...

امواج بی امان

از راه میرسند

لبریز از غرور تهاجم

 موجی پر از نهیب

ره میکشد به ساحل و می بلعد

یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب

دریا همه صدا

شب گیج در تلاطم امواج

باد هراس پیکر

رو میکند به ساحل و ...

 

از سهراب همواره سپهری

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 4:11 توسط علی وبیقرار |